اسكندر بيگ تركمان
368
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيات و ميرزادههاى موصلوى تركمان اقوام سلطانم والدهء نواب سكندر شأن و غير ذلك يك جا جمع شده عهد و شرط بميان آوردند كه همگى با يكديگر دوست و يكدل بوده از صلاح و صوابديد يكديگر تجاوز ننمايند و بارادهء خود و تحريك ديگرى در مقام قصد يكديگر نبوده باشند و هر كس در مقام دفع يكى ازيشان شود همگى اتفاق نموده بدفع آنكس پردازند . تمامى امراء و يوزباشيان و معتبران قزلباش در خانهء ميرزا محمد وزير جمع شده مصحف مجيد بميان آوردند بنوعى كه ذكر شد با يكديگر بكلام خدا [ 270 ] قسم ياد كردند و هنوز خاطرها برفتن قزوين رسوخ تمام نيافته بود كه از امراء اتباع على قلى خان اول مهديقلى سلطان طالش و اللّه قلى سلطان طالش كنگرلو كه محل اعتماد و استظهار او بودند فرار نموده بيرخصت رفتند و طايفهء استاجلو اكثر راه فرار پيمودند چنانچه با عليقلى خان اندك مردمى ماندند . اما طايفهء شاملو ثبات قدم ورزيده از سر اسمعيل قليخان پراكنده نشدند چون او در اين وقت اعوان و انصار بيشتر داشت خان از صلاح او تجاوز نميتوانست نمود و مرشد قلى خان به او پيغام كرده بود كه بر آن عزيز ظاهر است كه ميانهء طايفهء شاملو و استاجلو اتحاد قديم است و هميشه در حدوث وقايع با يكديگر متفق بودهاند و هرگز فيما بين جدائى نبوده و ناچار است كه درين دولت يكى از اعاظم امراء شاملو و ريش سفيد اين طايفه ركنى از اركان دولت باشد و امروز كسى كه در ميانهء شاملو شايستگى اين امر دارد عليقلى خان حاكم هرات نواده دورميش خان و آن عزيز است و عداوت او با ما و تو بر همگنان معلوم و دشمن دشمن دوست مىباشد پس بالضروره مرا با آن عزيز جز محبت و دوستى چاره نيست و در وكالت و ريش سفيدى عليقلى خان فتح اغلى كه با هم از يك اويماقيم به جهت منصب وكالت و ريش سفيدى اويماق در آمدن متردد خاطر از اينجانب دغدغهناك باشد آن عزيز در آمدن چرا تحاشى مينمايد . مجملا انواع چرب زبانيها بمصلحت وقت بظهور آورده بود هر چند اين حكايت فروغى از صدق نداشت اما چون ظاهرا صورت وقوعى داشت اسمعيل قليخان ازين دروغ راست نما گول خورده بجز رفتن قزوين حرفى نميگفت و عليقلى خان اين معنى را فهميده هر چند ميگفت كه مرشد قليخان از اويماق ما است و ما او را بهتر از تو مىشناسيم بملايمت و سخنان مصلحت آميز او اصلا اعتمادى نيست هر گاه دست يابد يك روز بر ما و تو ابقا نمينمايد در ميانهء شاملو صاحب داعيه بسيار است ديگرى را تربيت خواهد كرد كه دست پرورده او باشد و دفع تو پيشتر از من خواهد كرد فكر ديگر به حال خود كنيم . القصه كارپردازان عالم غيب كه آرايندهء بساط دولت حضرت اعلى بودند طريق تدبير را از ديده بصيرت ايشان پوشيده ميداشتند و در باديهء حيرت و تيه سرگردانى مانده قايد تقدير عنان اختيار آن قوم براهى كه مخالف مطلب ايشان و منتج حصول مقصود اولياء دولت سپهر بنيان اشرف اعلى بود دلالت مينمود لهذا اسمعيل قليخان بىاختيار اختيار رفتن كرده بطريق ديگر راضى نميشد بعد از قيل و قال بسيار مقرر شد كه هر كدام يكى از معتمدان صاحب خرد كارديدهء خود را بقزوين فرستند كه به سجده اشرف مشرف شده با مرشد قليخان ملاقات نموده اظهار نمايند كه امراء و خوانين به جهت ثبات دولت ابد پيوند از مطالب خود گذشته تجويز نزاع و جدال ميانهء اين دو گروه نكردند و از رضا و صلاح خيرانديشان بيرون نيستند و بديده بصيرت مشاهدهء اوضاع آن جماعت نموده مكنون خاطر ايشان را از قرار واقع فهميده بازگردند كه بعد از اطلاع بر اوضاع آنجا بمقتضاى آن عمل رود احمد بيك بيئ